مرا انتخاب کنید !
اگرنامزدی درانتخابات جرم فاحشی نباشد ، من خود را به عنوان یک ایرانی با سوابق ادبی و علاقمندی به مردم و میهنم معرفی مینمایم که گذشته ازاینکه درصلاحیتم بحثی به میان بیاید و یا نیاید ؛ مسئله دراین است که دراین سرزمین آبا و اجدادی هرکسی محق است که خود را ازدیگران شایسته تربداند ، و این ابنای کشورند که به او پاسخ به سزا خواهند داد .
ابراهیم ناعم – – 24/2/1388
مـرا مـرا بگـــزینـــید کانتــــخاب شــمـا را بـرم به اوج کــرامت که بنـــگریــد رهــا را
مرا مرا بـــگزینــید کـــز نــــگاه بـدیـــعـــم به بام عـرش رســانم امــورکشــورمــا را
به من فزوده ترین رأی رادهــیدکه بینم به بی شمارعدد سطح بی شمارشما را
چو انتخاب شـوم درسزای رأی شمـاها گشایم ازهمه سوراههای عشق ووفارا
به دیو ســرنگذارم که تیـغ برکـشد ازرو که داغ لالـه نشانـدبه روی ، اهل صفا را
به راهزن ندهم اذن آنـکه درپــس پـرده کند نهان همه امـوال و مـال خلق خدا را
بدو که نیـست دراو روح ارتقـاء وتعـالی به دست او نســپارم زمــام کـشــور دارا
زنم به فقرچنان آتشی که بـرنکشد سر که ازکــسان بسـتاند عنان قوت و غذا را
به تهمتی که بودازدروغ شاخه وبرگش نمی دهـم به اجــازت که له کنند صدا را
فروش آب شـود قطع و نـیز می نگذارم که مالیات ببــندنــد حــصــه های هــوا را
بسود بانـک نیــایم به پشــتــبانی بیــجـا که خم کنــد زنــزولش قـد اســیرعــنا را
به اصطلاح عمومی بجای خود ننشیـنم که کس بسرقت گیرد زدست کورعصارا
بجای خود ننشــینم که کس بـزوردرآرد به بندگیش به یک قرص نان گروه گدارا
بجای خود ننشــینم که درجـهنم عدوان کشنــد مـردم دانــای پــاک خلــق گرا را
بجای خویش نـمانم که درحصار تـعرض برنــد اهل وفا را و اهل چــون و چــرا را
گرانتـخاب شـوم داد را به تخـت نشـانم که رونقــی دهد ازداوری حــدود قضا را
به عدل فرصت آن می دهم که چهره نماید
بــدان صفــت کـه ببیــنند داد و دادنــمــا را
به نرخ های دروغـین لجام بنـدم و گویم یکی کنند همه نـرخ های بی ســرو پا را
به نانوا ندهم ره که جای دانـه ی گندم دهدبه دست خریدارتــخته های سه لارا
درتقـلب را تختــه می کـنــم کــه نبیــنم که احتــکارنـــماینــد جـعـبه هــای دوا را
به علم و دانش وحکمت بهادهم که ازاین ره
دهــم رواج حـــــدود عــلـــــوم راه گـــشـــا را
نمی گذارم مـردی گـدا بـه لـوحه درآرد پی تملق کس شـعـر های مدح و ثنـا را
نمی گذارم تـا چند نـورچشمی خاطـی بــروی خــــلق ببــارد هــزارگـونــه بـلا را
اجازه نیست که درفیلم هابه پاس فروشش
زهـــرطــریــق گـــشــاینــد راهـهــای خــطا را
کسی نبـاید یـابـد اجـازه اینکه زفرصت بسود جویی خودره دهد اساس جفا را
بــپاس حفظ شرف درمناسبات جهانی نهم بــنای تعـامل ، بنـای صلح و صـفا را
به حفــظ سود مهــین مام و نام نامی ایــران
نهم به دست سـیاست نخست خشت بنـا را
نخست خشـت بنـایی که افتـخارفزایـد محیط خاص وطن را و این بزرگ سرا را
حقوق مردم مارا به وضع واجب عینی دهم بهـا که کــند باز باب لطف و عطا را
که ایـن حقوق ،حقوق خـــدای باشد و باشد
حقوق حـق کـه نــویــدی دهد حـقوق بجا را
به آشــنایی حق نیــست هرکـسی که نبیند
به چـشم بــازبه شـأن کسان حقـــوق روا را
حقوق حقـــه ی مـردم اگربه ثبت درآید گشایـد ازهمه سو باب ارتقـاء و بـقـا را
اگربه آب به موقع به کشته آب رسانی همیشه سبزببینی بدشت برگ و گیارا
اگربــه بــرق کـلیدت بـه اتصــال نبـاشد به هیچ وجه نیــابی حـدود نورو ضیا را
اگربه کوشش پیـوسته خاک را ننوازی گلی نگیرد درسـایه اش زمیــن سیا را
به انتــخاب مـرا نامــزد نمــا که ببیـــنی زحق شناسی من درقبال مـزد سزا را
دهم قــواعد نیکو به اقتصــاد و تجارت دهم اساس قوی نیـزکاربیـع و شـرا را
دهم به پیـروجوان فرصتــی که درهمه حالت
کسـی زدســت نبیــند بــرون طــریق رجــا را
به آنکه بازنشسته است چشم خویش نبندم
چنان که هیــچ نبــیند به غیراشــک و عــزا را
نه کاه را همه سوزم ؛ نـه نیزبهرتملق به بـارگاه نـشـانم به صـدر ، کاه ربــا را
******************
چه شــد به فکرگزینش فتاد فکرتو «نـاعـم »
که کس نـدیـد زتـو جززعـشق شورو نوا را ؟
|
+| نوشته شده توسط
گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
|