تبليغاتX
استاد حکیم ابراهیم ناعم را بشناسیم
آثار استاد حکیم ابراهیم ناعم شامل : مقاله ، شعر و ...
 فوتبال جهنمی !

فوتبالی که نشانه های آن در جهنم هم بدست نمیآید !!!


  اینجا دو تیم درمقابل هم قرارگرفته ؛ و بجای یک توپ هریک از افراد تیم ؛ کله ی جداشده ی ازموجود زنده ای را درزیر پا گرفته و با ضربه های محکم آن را بسوی هم پرتاب میکنند . این کله های آدمی براثراین ضربات مداوم به تدریج گوش و چشم و ابرو و سایر قسمتهای موجود درقالب بندی یک سررا از دست میدهند ؛ و تبدیل به جمجمه ای میگردند چندش آور . اما لکد زنان و لکدکوبان که در دشمنی با توپ ها معروفند ؛ کار به چندش و چون و چندش ندارند . باید به هرترتیبی است این کله های پوست کنده به موزه ی افکار عمومی بفرستند و نتایج تجربه های عطوفتی خود را که سر به وارونگی گرفته است ؛ به عالم بشریت تقدیم دارند . 
این ســرزتـن چه کس جدا گردیده ست ؟
وین سربه چه خاطری فدا گردیده ست ؟
وین سر ؛ و سران دیــگـری ازایــن دست 

چون شد که جــدا به ناروا گردیده ست ؟

این بـازی بــا ســر زچــه تــاریـــخــی بــود 

که رســـم کســان زابــتـدا گردیده ست ؟

وان بــود کــدام مســتــبــدی که نخــست 

بــا بــازی بــا ســـر آشــــنا گردیده ست ؟ 

آیــا شــده یــک ســــری کـه گــویــنـدتـــرا 

کزظــلم ســـتمــگران رهـــا گردیده ست؟

شــد آنـــــکــه بــگــویــنـد ســتــم آئــینــی 

ازتــوبه روان ســوی خــدا گردیده ست ؟

« ناعــم » بشراست ایــنکه هــمـراه بشر

ازبهـــــربشــــرکــــان بــــلا گردیده ست ؟

16/7/1388



|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 قهرمان فیلم پاپیون یا یک کشتار تازه !
قهرمان فیلم پاپیون یا یک کشتار تازه !

    مرا چون شکاری که دردام افتد ؛ در قفسی آهنین بگذارید ؛ و تن عریان مرا با تازیانه های محکم نوازش دهید ؛ و زخمهای دهان بازکرده ام را به تماشا بگذارید . به ناله های جانخراشم توجهی ننمائید . و مطمئن باشید که درچنین حالی که از بالای سرم قطرات آبهای آمیخته به یخ به تدریج به تنم ناخنک میزنند ؛ درلحظه ی بسیار استنثنایی که لگدهای محکم در ستون فقراتم فرود میآید ؛ درآن زمانی که سیلی های آتشین تمامی صورتم را درخون مینشاند ؛ و دهانم را ازدندانهایم خالی میسازد ؛ و موهای کنده شده ی سرم در اطرافم پراکنده اند ؛ دیگرموجود زنده ای نخواهم بود که حالت بحرانی ام ملاحظه هایی را ایجاب کند . دروضع انقطاعی که قهرأ مرا دربر میگیرد ؛ هیچ نیروی رهاننده ای به هیچ مفهومی وجود پیدا نخواهد کرد ؛ و دستی بسوی هیچ دامانی درازنخواهد شد ؛ که درهیچ دامنی هیچگونه بذر ترحمی وجود نخواهد داشت . و دیوارهای اطراف اتاق محقرتاریکم انقدر کوتاه میشوند که مرا درخود پرس مینمایند . حالا این دیوارها چگونه تعبیه شده اند که به هرفرمانی تنگ و تنگ و تنگتر میشوند که به عصاره گیری و روغن کشی مشغول باشند نمیدانم ؟ و این هنر تکنولوژی است که منطبق با قانون فشار عمل میکند . و این به عادت سد جوعی است که قطعات گوشت سیاه شده ی بدنم اندک اندک کنده شوند و فرو بریزند که موزائیک های کنده کنده شده ی سطح اتاق تنگم آنها را ببلعند . دیگر ساعت ؛ ساعتی نیست که واپسین دم یک اعدامی را اعلام نماید . من درهمینجا که قرارگرفته ام ؛ اعدام شده و قربانی گردیده و به قطعات جدا جدا مبدل شده و همنام با قهرمان فیلم پاپیونم که هیچ سوراخ موشی مرا نپذیرد و گوشم به هیچ صوتی آشنا نباشد ؛ و پای نحسم اکنون در رشته ی زنجیری است که هیچ نمیدانم و نمیفهمم که چه کسی مرا برروی زمین میکشد ؛ و هیچ کس نیز نخواهد فهمید که مدفنم کجاست ؟ و هیچ کارشناسی نیز نمیتواند درچگونگی این اتفاق بزرگ از هیچ زاویه ای متآمل باشد . حالا آیا کسی هست که بداند که بوده ام ؟ و درکجا زاده ام ؟ و چه شناسنامه ای قبلا هویت مرا به پذیرش داشته است ؟ 
16/7/1388



|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 مقاله ی 2

چرا درقرائتم تزلزل ایجاد شده است ؟

ابراهیم ناعم – 20/7/1388


  من عاشق خواندنم ! خواندن جراید متنوع . اما خواندنم نیز مانند بیش ازاین ماندنم ؛ مدتی است دچاردو راهه ی بی سرو تهی شده که پای من به رغبت به راهی ازاین دو راهه ها باز نمی شود . و هیچ نوع تحریکی مرا به یکی از این دو راهه دعوت به عبور نمی نماید . و اکنون مانند مجسمه ای بی اراده درپای این دو راهه که ازآن به تشبیه نام به میان آورده ام ؛ و باب تمثیل و تفصیل مرا تشکیل میدهد ؛ همچنان ایستاده ام که ببینم تصمیم نهایی ام چه میشود ؟ 
  اما روشن ترازاین چیزی نیست که بگویم هیچ نوع تصمیمی مرا به خود جلب نمی نماید ؛ و ازخواندن جرایدی که نهایت ها و بهترین گزینه ها را به صراحت تمام به زبان نمیاورند ؛ اغنا و اشباع نمی شوم . و مقالات چندین هزاری اینروزها و این روزنامه ها بیش از پیش به بی اشتهائی ام میافزایند . 



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 حذف تاریخ !

حذف تاریخ !  

   حذف نام و تبار و تاریخ شاهان ازکتب تاریخی ایران نه ممکن است و نه میسر .

و تاریخ کهن این سرزمین آباء و اجدادی چندان وسیع و برگشاده و عمیق و پابرجاست

که هیچ نوع جابجایی را نخواهد برتافت . و این جام زرین آنگونه نیست که به هرگونه صرافی

ازبها و ارزش دیرینش   ساقط آید . 

ابراهیم ناعم –

12/7/1388


تــاریخ دنــیا گـــیرایـــران ســرافــراز  

تنها نبــاشد شــرح شــــاهـان پرآواز

تاریخ شـاهان شرح دردروزگاراست

درشرح آن احـوال ملت آشکاراست

تاریخ شاهان سرنوشتی ویژه دارد

با خواندنش مارا به حیرت میسپارد




ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در دوشنبه سیزدهم مهر 1388  |
 آزادی !
آزادی 
14/7/1388

آزادی حقی است که خدای جهان درخلقت انسانها به ودیعه گذاشته ؛ و چهره ای ست که همواره ازپشت پرده ی ضخیم دیده شده ؛ بی آنکه سراپای قامتش پدیدار آید . 


آزادی یـــک مــلـــــت ازخــونــــش تراود  

ایـــن آرزو ازحـــس بــیـــــرونـــش تراود 

کـانــون این آتــش اگـــرپــرمــایــه گـردد 

خـــورشــید گــردونی زکــانــونـش تراود 




ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در دوشنبه سیزدهم مهر 1388  |
 شعر نو !
12 / 7 / 1388

وای ازآنــــــــــــــــــــــــــــروز !!!!



بمب را پیدا کن 
    بمب درخانه ی ماست 
       بمب درپای حصاری است که همسوی دراست
                   کیست کاین بمب خطر را 
                            زمن و تو به نهان 
                                  جای داده به حصاری 
                            که شب و روز مرا 
                              به هراس آکنده است ؟
                              بمب یکروزشود منفجراما آن روز
                 کشت و کشتار فزون خواهد بود
                                       بستر جاده به هرجای زمین 
                                          غرق درلجه ی خون خواهد بود 




ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در یکشنبه دوازدهم مهر 1388  |
 دریای خزر
دریــــــــــــــــــــــــــای خــــــــــــــــــــــــــــــزر

 ازطریق جراید خواندم که « در کشورهای حاشیه ی دریای خزرتصمیم گرفتند ایران را درنشست
کشورهای دریای خزرکه در قزاقستان برگزارمیشود شرکت ندهند »
و ایران که سهمیه دار اصلی ایندریاست ؛ عملا دراتخاذ تصمیمشان حضور نداشت
و این امر انگیزه ی سرایش قصیده ای گردید کهمیخوانید . 

ابراهیم ناعم
23/6/1388


حق ایران ازخــزرچــون است ناید بــرزبان ؟
حق ایــران ازخــزرفـــرض است برایـــرانیان 
چـشـــمـه ی آب خـــزرآب حــیات مــــا بـــود 
ما چنان «خضریم» ازاین آب حیوان جاودان
هرکـه دریـــای خـــزررا دید ؛دید این ملک را 
بــا شــــکوه رنگ دریـــا ازگـــذار باســـتـــان
هرکــه برساحل نشـست او رابخاطرآمدش
ازغریــو مــوج تــوفــانهای او بـس داســتان

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در پنجشنبه نهم مهر 1388  |
 مقاله ی 1

و اگرمنزلت واقعی یک انسان که همانا استقرارو استقلال کامل اوست ازاو گرفته شود ؛

وارث هیچ میراثی نخواهد بود

ابراهیم ناعم – 10 شهریورماه 1388


  من درمقالاتم سیردیگری دارم . سخنانم به گونه ایست که برخی را به اشتباه و برخی را به نگرانی دچارمیسازد . آن گروه که سرعت راه پیمایی ام را میدیدند و اکنون شاهد آنند که در یک نقطه ایستاده ام و قدمی به جلو نمیگذارم ؛ حق دارند که دچارتردید شوند . چون آنان نمای بیرونی موجود درمنظررا می بینند ؛ اما من همینکه میخواهم قدم دیگررا بردارم ؛ بنظرم میرسد که راهی درجلوی پایم نمیباشد . وقتیکه میخواهم ازدست راستم به حرکت درآیم انگار جهت یابی ام را فراموش میکنم و به پندارم میرسد که سمت و سوئی درکارنیست . 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در پنجشنبه نهم مهر 1388  |
 انتخاب ریاست جمهوری

مرا انتخاب کنید ! 

     اگرنامزدی درانتخابات جرم فاحشی نباشد ، من خود را به عنوان یک ایرانی با سوابق ادبی و علاقمندی به مردم و میهنم معرفی مینمایم که گذشته ازاینکه درصلاحیتم بحثی به میان بیاید و یا نیاید ؛ مسئله دراین است که دراین سرزمین آبا و اجدادی هرکسی محق است که خود را ازدیگران شایسته تربداند ، و این ابنای کشورند که به او پاسخ به سزا خواهند داد .

ابراهیم ناعم – – 24/2/1388



مـرا مـرا بگـــزینـــید کانتــــخاب شــمـا را        بـرم به اوج کــرامت که بنـــگریــد رهــا را  
مرا مرا بـــگزینــید کـــز نــــگاه بـدیـــعـــم        به بام عـرش رســانم امــورکشــورمــا را  
به من فزوده ترین رأی رادهــیدکه بینم        به بی شمارعدد سطح بی شمارشما را 
چو انتخاب شـوم درسزای رأی شمـاها        گشایم ازهمه سوراههای عشق ووفارا  
به دیو ســرنگذارم که تیـغ برکـشد ازرو        که داغ لالـه نشانـدبه روی ، اهل صفا را
به راهزن ندهم اذن آنـکه درپــس پـرده        کند نهان همه امـوال و مـال خلق خدا را  
بدو که نیـست دراو روح ارتقـاء وتعـالی        به دست او نســپارم زمــام کـشــور دارا
 
زنم به فقرچنان آتشی که بـرنکشد سر        که ازکــسان بسـتاند عنان قوت و غذا را  
به تهمتی که بودازدروغ شاخه وبرگش        نمی دهـم به اجــازت که له کنند صدا را
فروش آب شـود قطع و نـیز می نگذارم        که مالیات ببــندنــد حــصــه های هــوا را  
بسود بانـک نیــایم به پشــتــبانی بیــجـا        که خم کنــد زنــزولش قـد اســیرعــنا را  
به اصطلاح عمومی بجای خود ننشیـنم        که کس بسرقت گیرد زدست کورعصارا 
بجای خود ننشــینم که کس بـزوردرآرد        به بندگیش به یک قرص نان گروه گدارا  
بجای خود ننشــینم که درجـهنم عدوان        کشنــد مـردم دانــای پــاک خلــق گرا را  
بجای خویش نـمانم که درحصار تـعرض        برنــد اهل وفا را و اهل چــون و چــرا را
گرانتـخاب شـوم داد را به تخـت نشـانم        که رونقــی دهد ازداوری حــدود قضا را 

به عدل فرصت آن می دهم که چهره نماید
بــدان صفــت کـه ببیــنند داد و دادنــمــا را

به نرخ های دروغـین لجام بنـدم و گویم        یکی کنند همه نـرخ های بی ســرو پا را  
به نانوا ندهم ره که جای دانـه ی گندم        دهدبه دست خریدارتــخته های سه لارا
درتقـلب را تختــه می کـنــم کــه نبیــنم        که احتــکارنـــماینــد جـعـبه هــای دوا را
 
به علم و دانش وحکمت بهادهم که ازاین ره
دهــم رواج حـــــدود عــلـــــوم راه گـــشـــا را

نمی گذارم مـردی گـدا بـه لـوحه درآرد        پی تملق کس شـعـر های مدح و ثنـا را  
نمی گذارم
تـا چند نـورچشمی خاطـی        بــروی خــــلق ببــارد هــزارگـونــه بـلا را  

اجازه نیست که درفیلم هابه پاس فروشش
زهـــرطــریــق گـــشــاینــد راهـهــای خــطا را

کسی نبـاید یـابـد اجـازه اینکه زفرصت         بسود جویی خودره دهد اساس جفا را  
بــپاس حفظ شرف درمناسبات جهانی         نهم بــنای تعـامل ، بنـای صلح و صـفا را  

به حفــظ سود مهــین مام و نام نامی ایــران
نهم به دست سـیاست نخست خشت بنـا را

نخست خشـت بنـایی که افتـخارفزایـد        محیط خاص وطن را و این بزرگ سرا را  
حقوق مردم مارا به وضع واجب عینی        دهم بهـا که کــند باز باب لطف و عطا را  

که ایـن حقوق ،حقوق خـــدای باشد و باشد
حقوق حـق کـه نــویــدی دهد حـقوق بجا را
به آشــنایی حق نیــست هرکـسی که نبیند

به چـشم بــازبه شـأن کسان حقـــوق روا را

حقوق حقـــه ی مـردم اگربه ثبت درآید        گشایـد ازهمه سو باب ارتقـاء و بـقـا را  
اگربه آب به موقع به کشته آب رسانی        همیشه سبزببینی بدشت برگ و گیارا  
اگربــه بــرق کـلیدت بـه اتصــال نبـاشد         به هیچ وجه نیــابی حـدود نورو ضیا را  
اگربه کوشش پیـوسته خاک را ننوازی         گلی نگیرد درسـایه اش زمیــن سیا را  
به انتــخاب مـرا نامــزد نمــا که ببیـــنی         زحق شناسی من درقبال مـزد سزا را  
دهم قــواعد نیکو به اقتصــاد و تجارت         دهم اساس قوی نیـزکاربیـع و شـرا را 

دهم به پیـروجوان فرصتــی که درهمه حالت
کسـی زدســت نبیــند بــرون طــریق رجــا را
به آنکه بازنشسته است چشم خویش نبندم
چنان که هیــچ نبــیند به غیراشــک و عــزا را

نه کاه را همه سوزم ؛ نـه نیزبهرتملق         به بـارگاه نـشـانم به صـدر ، کاه ربــا را
 
******************
چه شــد به فکرگزینش فتاد فکرتو «نـاعـم »
که کس نـدیـد زتـو جززعـشق شورو نوا را ؟



|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  |
 پاسخی به نظردوست خوب ، جناب آقای محمد !

چرا مجموعه ای دردست ندارم ؟ 

    شاعری که دردست معاصرینش کتاب نداشته باشد ؛ به منزله ی آسمانی است که آفتاب نداشته باشد . منکه این میگویم درچنان تنگنا نبودم که خنزرپنزری را سرمایه ی طبع خود ساخته باشم . اعتبارافزونم درخلق آثارمعتنابه نباید مرا به سرنوشتی دچارکرده باشد که به حسرت تمام مویه سردهم که چرا مجلدات مضبوطی دراختیارنگذاشته ام؟ هرچند که نشریکصدو شصت و هشت مجله ی ماهانه به نام حکیم ناصرخسرو عذرخواه قاطع من خواهد بود . 

ابراهیم ناعم – 14/2/1388

نیسـت دردســتم به صــدهاشعـــرنــابـم یک کتاب                   میــبــرم زیــن ره عـــذاب
می خروشم همچو رعد و نیـزسـوزم چـون شهاب                   میــبــرم زیــن ره عـــذاب
این همه عنـوان که بامن هست بس باشدشگفت                   کزچه رو صـورت گرفت ؟



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گروهی ازشاگردان استاد حکیم ابراهیم ناعم در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا